کلا تو این مدت چیزای باحال زیاد دیدم که خوشحالم با این سن کم به این نتیجه ها رسیدم و یاد میگیرم چطوری باهاش کنار بیام
تو دوستایی که تو دانشگاه دارم دو نفر هستن که بر خلاف ترم اول دیگه زیاد باهاشون دمخور نیستم.دلیل خاصس هم نداره هاااا،کلا فرصتی نیست باهاشون بگردم و خوب وثل اینکه وقتی یکی از پایه های اون سه تفر آدم با 3 نفر دیگه یه اکیپ تشکیل میده اون دوتا هم یه مدت که با بقیه صمیمی نمیشن و بعد هم میرن با یه سری از بچه های دانشگاه میگردن که دیگه کلا راه نداره من باهاشون بگردم :دی
حالا این وسط این ندوتا بیان بهت بگن: بی معرفت شدی و از اینجور چیزا! آقا من که به شما تضمین نمیدم همیشه باهاتون بگردمن،هرکس کار خودشه،وقتی هم پا نمیده باهاتون باشم چیکار کنم؟؟ شما خر خونین من نیستم:پی
بعد از اون این که ببینین یه سری دیگه از آدما که واسشون احترام قائلی برن با نخاله های دانشگاه صمیمی بگیرن و اینجور چیزا خوب ازشون نا امید میشی دیگه؟ مگه نه؟؟ ولی خوب یاد گرفت از رو ظاهر که هیچ از روی باطت آدما هم نمیشه دیگه اضهار نظر کرد چون همین آدما سر یه حرف ساد نتونستن وایستن و رفتارشون تغییر کرد و کلا برعکس حرفشون پیش رفت خوب چیکار میکنی؟؟؟ فقط درسی عبرت میگیری که هرکسی و تحویل نگیری زود
بعد اونم اینکه کسایی که راجع به تو هیچی نمیدونن و اشتباه راجع بهت فکر میکنن و را نداره درستشون کنی!!! راحت باش حودت دیگه همه اشونو دایورت کن به یه جایی:دی
زور که نیس حاجی نمیخواد با تو دمخور شه،
بعد همین گروه فکر کنین یه آدم توشون باشه که بعد یه مدت به اشتباهش پی ببره،تو اون مدت هم تو واسه اینکه فکرش اذیتت نکنه سعی کردی یه تنفر ازش درون خودت ایجاد کنی! حالا چیکار کنم وقتی پشیمون شده؟؟اصلا راه نداره که من دوباره تفکراتم رو صیقل بدم
