تبليغاتX
Query
هروقت یه وبلاگ میبینم که دوسال نویسندش نمینویسه، مخصوصا وقتی پست آخرش اینطوری باشه:

http://www.niloufarpoem.persianblog.ir/

وقتی بعد یه مدت میرم یه آدرس و میبینم نویسنده درش رو تخته کرده،انگار یه تیکه از قلبم کنده میشه و میمیره،عین مرگ یه عزیز واسه من

درسته کمتر کامنت میزارم اما ارتباط عمیقی دارم با مطالبی که میخونم و تو رفتارم تاثیر شدیدی میزاره

دلم گرفت

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 و ساعت 21:18 |
دلم واسه بچگی تنگ شده واسه: گرگم به هوا،قایم باشک و سُک سُک، واسه دویدن و دویدن بدون دلیل دنبال هم دیگه مهم نیست که کی گرگه و کی داره در میره! خنده های بی دلیل از ته دل که یدفعه گریه میشه میخوری رمین یا پات میخوره به جایی ، آخ درد اون زمین خوردنا و صدایی که تو سرم میپیچید وقتی سرم به پشت می خورد رو زمین هنوز دقیق یادمه،تنم مور مور میشه یادم میاد،وای دلم لک زده واسه دویدن تو باغ میوه. دستم که لای در ماشین موند، او جا که اولین بار از درخت سیب رفتم بالا. اون موقع که زورم نمیرسید یه انار رو آب بگیرم،اما تلاش رو میکردم، خوابیدن رو پای مامان بزرگ. واسه سرویس مدرسه

واسه ترس از مدیر مدرسه، واسه توپ پلاستیکیای دو لایه. دلم واسه مهد کودکم هم تنگ شده، به خدا تو 4 سالگی که رفتم مهدکودک روی هم 7 روز نموندم،میترسیدم،نمیخواستک از مامانم جدا باشم،مسیر مهدکودک تا خونه رو تو ماشین بابا حفظ میکردم و فرار.....

از لاله زار که میگذرم بغض ترانه میشکنه

تو عمق سینه ام یه نفر باز زیر آواز میزنه

از لاله زار که میگذرم،میشم یه بچه ی بلا

عاشق فیلم جفتی و عاشق سیبای طلا

از لاله زار که میگذرم،الک دولک یادم میاد

محمود سیاه،نمایش مرد کلک یادم میاد

قصه اون کبوتری که از رو بوم ما پرید

قصه ی اون یکه بزن تو فیلمای سیا سفید

لاله زار کااش میتونستیم همیشه بچه بمونیم

عمو زنجیر باف و بازم توی کوچه هات بخونیم

لیموناد شیشه ای دو هزار،لواشک برگی یه شاهی

بابا نون نداد نوشتن توی دفترای کاهی

دوباره هفت ساله میشم از لاله زار که میگذرم

خاطره های خط خطی رژه میرن توی سرم

وقت فلک کردن عشق،زار زدنای الکی

مزه ی آب نبات کشی،هه، طعم آدامس بادکنکی

بازی و لی لی و.....

(لاله زار از رضا یزدانی)


از اون طرف دلم لک زده واسه تجربه نشتن تو یه کافی شاپ تو هوای بارونی یا برفی و نوشیدن یه فنجون قهوه داغ و کسی که دلت میخواد.

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 0:45 |
سلام به همه دوستان، امتحاناتم تموم شد دیگه:دی

ترم خوبی بود بعد یه سال ...می !

ابی گوش میدم و بی خوابی این هفته رو جبران میکنم!

دنبال یک کتابم که بخونم،راهنمایی کنین اگه کتاب خاصی به نظرتون میاد،رمان و داستان قبوله تا اندیشه سیاسی(لیبرال البته) تا کامپیوتر و علوم مربوط به کامپیوتر

+ نوشته شده توسط علی در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 12:41 |
دلم تنگه 5 سال پیشه! خیلی قبل ترش شاید! دلم تنگ واسه سال 80-81 واسه اونموقع! خیلی فرصت ها رو از دست دادم من

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت 12:31 |
سلام

میدونین تصمیم من چیه الآن؟؟ رسما و شرعا ..ون لق سیاست،سرنوشت،رای،دموکراسی! بچسبم به درس بهتره!

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 20:52 |
حکم تعلیق به دلیل ترس از حضور در دانشگاه ! به دلیل اینکه بعد انتخابات گذاشتیم به .....

+ نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 11:35 |
چشمهای تو آخر پایانی ندارد!

همه مهروبانی عمق چشمانت به غم ختم میشود! چرا؟؟

آخه چرا یکی مثل تو باید این غم همیشه تو وجودش باشه! میدونم که باهاش کنار اومدی اما چرا؟ چرا همه کنار میان؟ چرا باید کنار بیایم ! راه دیگه ای نیست یعنی؟ نمیشه فراموشش کرد! انگار که نبوده؟

با من راحت باش .من دوست توام

+ نوشته شده توسط علی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 15:22 |