دلم واسه بچگی تنگ شده واسه: گرگم به هوا،قایم باشک و سُک سُک، واسه دویدن و دویدن بدون دلیل دنبال هم دیگه مهم نیست که کی گرگه و کی داره در میره! خنده های بی دلیل از ته دل که یدفعه گریه میشه میخوری رمین یا پات میخوره به جایی ، آخ درد اون زمین خوردنا و صدایی که تو سرم میپیچید وقتی سرم به پشت می خورد رو زمین هنوز دقیق یادمه،تنم مور مور میشه یادم میاد،وای دلم لک زده واسه دویدن تو باغ میوه. دستم که لای در ماشین موند، او جا که اولین بار از درخت سیب رفتم بالا. اون موقع که زورم نمیرسید یه انار رو آب بگیرم،اما تلاش رو میکردم، خوابیدن رو پای مامان بزرگ. واسه سرویس مدرسه
واسه ترس از مدیر مدرسه، واسه توپ پلاستیکیای دو لایه. دلم واسه مهد کودکم هم تنگ شده، به خدا تو 4 سالگی که رفتم مهدکودک روی هم 7 روز نموندم،میترسیدم،نمیخواستک از مامانم جدا باشم،مسیر مهدکودک تا خونه رو تو ماشین بابا حفظ میکردم و فرار.....
از لاله زار که میگذرم بغض ترانه میشکنه
تو عمق سینه ام یه نفر باز زیر آواز میزنه
از لاله زار که میگذرم،میشم یه بچه ی بلا
عاشق فیلم جفتی و عاشق سیبای طلا
از لاله زار که میگذرم،الک دولک یادم میاد
محمود سیاه،نمایش مرد کلک یادم میاد
قصه اون کبوتری که از رو بوم ما پرید
قصه ی اون یکه بزن تو فیلمای سیا سفید
لاله زار کااش میتونستیم همیشه بچه بمونیم
عمو زنجیر باف و بازم توی کوچه هات بخونیم
لیموناد شیشه ای دو هزار،لواشک برگی یه شاهی
بابا نون نداد نوشتن توی دفترای کاهی
دوباره هفت ساله میشم از لاله زار که میگذرم
خاطره های خط خطی رژه میرن توی سرم
وقت فلک کردن عشق،زار زدنای الکی
مزه ی آب نبات کشی،هه، طعم آدامس بادکنکی
بازی و لی لی و.....
(لاله زار از رضا یزدانی)
از اون طرف دلم لک زده واسه تجربه نشتن تو یه کافی شاپ تو هوای بارونی یا برفی و نوشیدن یه فنجون قهوه داغ و کسی که دلت میخواد.
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت
0:45 |